دی نون می افزاید : قبل از اینکه خشاریاشاخود در صددگوشمالی به
آرتابانوس یاغی باشد و به پاس خدماتی که او انجام داده بود . پسر خود
بنام داریوش را به گدروزیا (سیستان) نزد آرتابانوس فرستاد . و از او
خواست که دست از یاغی گری برداشته و کشور را دچار آشوب نکند!
آرتابانوس بجای قبول این درخواست. داریوش را به گروگان گرفت.
خشاریاشا که اوضاع را این چنین دید. خود لشکری فراهم آورد. و ......
اما دنباله ی ماجرا....
همان طور که گفته شد . خشاریاشا حمله ای همه جانبه به دژ سیراف
نمود .چیزی نگذشت که شهر به محاصره کامل ارتش ایران درآمد .
آرتابانوس که اوضاع را اینگونه دید. به گفته دی نون: به وسیله ی کبوتر
نامه بر به خشاریاشا پیغام داد که :اگر لشکریانت را از اینجا نبری و بخواهی
با من بجنگی پسرت داریوش را که جانشین توست خواهم کشت.
به گفته دی نون : آرتابانوس غافل از این بود که پادشاهان ایرانی برای
آرامش و امنیت در سرزمین خود دست به هر کاری می زنند. و او که
یونانی تبار بود و نان و نمک ایرانیان خورده بود . و پست و مقامی به دست
آورده بود.قدر آن را ندانسته و اکنون ضمن اینکه بی لیاقتی در سرکوبی
ماسیس تس از خود بروز داده بود . داریوش پسر خشاریاشا نیز به گروگان
گرفته بود.واز این موضوع که وطن پرستی شدید ایرانیان بود غافل بود.
خشاریا شا بی توجه به تهدید آرتابانوس حلقه ی محاصره را تنگ تر کرد .
اینجا بود که تراژدی غمباری برای ایرانیان اتفاق افتاد .؟! دی نون می گوید:
داریوش پسر خشاریاشارا بالای دژ سیراف به طرفی که خشاریاشا بود
قرار دادند. و آرتابانوس فریاد زد که :هان ؟ ای خشاریاشا؟؟ دست از حمله
بردار و لشکریانت را رجعت بده ؟ وگرنه پسرت داریوش را مقابل چشمانت
گردن خواهم زد . خشاریاشا که مردی با اراده و مصمم بود جوابی نداد و
حلقه ی محاصره را تنگ تر نمود. آنوقت بود که سربازان داخل و خارج شهر
با وحشت و حیرت دیدند که آرتابانوس در حالی که شمشیری راست در
دست دارد آشکار شدو کنار داریوش قرار گرفت . به قول دی نون دنیا تا
آن روز آن منظره را ندیده بود که پسری را مقابل پدر قرار بدهند و بخواهند
سر او راببرند . اراده و عزم خشاریاشا آنقدر بود که حتی بعد از آن منظره ی
هولناک تصمیم خود را تغییر نداد و آن وقت بود که همه دیدند که شمشیر
آرتابانوس از طرف عقب روی گردن داریوش فرود آمد و سراز بدن شاهزاده
جدا شد و خون از شریانهای قطع شده فواره زد. خشاریاشا که منافع
کشور را بر عزیزترین فرزندش ترجیح داده بود . پس از مرگ فرزندش خم
به ابرو نیاورد و به عزم خود برای تنبیه یاغی و بر هم زننده امنیت کشور
یعنی آرتابانوس خائن . دستور حمله نهایی را صادر نمود . سربازان غیور
ایرانی در ساعات اولیه نبردبه راحتی توانستند دژ های محکم سیراف را که
زبانزد خاص و عام بودبه تصرف در آورند......... ادامه دارد .........
|